تبليغاتX
عاشقانه های نیما

جاده نفس نفس زنون داره به اخر می رسه

باز دل بی قرار من داره به باور می رسه

غصه نخور دل منم مثه دل تو بی کسه

اما خدا که می تونه به داد ماها برسه

مسافرا پیاده شن اخر با هم بودنه

پیاده شن که نوبت از غم دل سرودنه

تا مقصد دلواپسی فقط غم و زجر کشیدیم

یادت میاد غصه ها روبه قیمت جون خریدیم

سفر پرنده بود و ما رفتنش و نفهمیدیم

تا اومدیم خبر بشیم دیدیم به اخر رسیدیم

چمدونا رو بردارین این ایستگاه اخرشه

همسفره هر عاشقی چشمای خیس و ترشه

تا ته غصه اومدیم رد شدیم از دلواپسی

یادم میاد گفتی بهم دیگه به من نمی رسی

تنهایی به جاده بزن خدا کنارت می مونه

هر جا بریبا تو میاد درد دلت رو می دونه

ما دوتا داهمون جداس من این طرف تو اون طرف

از این به بعد تنها می رم تنهای تنها بی هدف

تنهایی به جاده بزن ببین منم تنها میرم

من با دلم میخوام برم من با دلم مسافرم

از این به بعد تنها میرم منو غبار بی کسی

بیخودی دنبالم نیا دیگه به من نمی رسی 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط نیما |