تبليغاتX
عاشقانه های نیما

سلام :

این روزا خیلی دلم گرفته است و واقعا به یکی احتیاج دارم که فقط در کنارم باشه و فقط و فقط به خاطر خودم دوستم داشته باشه و بس ......

من دوست دارم دختر رویاهام لاغر باشه ، مهربون باشه ، صداقت داشته باشه ، پاک باشه و در کل همه چی تموم باشه .

به نظر شما توقع زیادیه ؟

من اهل هوس بازی و این جور کثافت کاریها نیستم و نمی گم خیلی پاکم ولی تا این سن خودمو پاک نگه داشتم و با این که ماشین زیر پام هست و می تونم برم روزی چند تا بلند کنم ولی وجدانم قبول نمی کنه و این خیانت به همسر و دختر رویاهامه ....

یکی از دوستان کامنتی گذاشته بود و گفته بود آیا تا ه حال ........

منم در جواب کامنت نوشتم به اون خدایی که می پرستی و می پرستم من تا این روز خوئمو پاک نگه داشتم و این باعث افتخارمه !

زمونه خیلی خراب شده و الان به هر کسی نمی شه اعتماد کرد ولی من دوست دارم دختر رویاهامو اینجا پیدا کنم ؟

اگه دختری بود که مایل به دوستی پاک بود منتظر دوستیشم و البته اگه اهل کرج یا تهران باشه چه بهتر ؟

منتظرتونم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط نیما |


در كلاس غوغايي برپاست.من ..... پسرنحيف و فقير كلاس ....جسورانه از خودم دفاع مي كنم.از لاي موهاي تراشيده ام عرق روي پوست آفتاب سوخته ام مي چكد و بچه ها يكصدا فرياد مي كشند (( دزد.... دزد....)) ناظم روبرويم مي ايستد.كلاس آرام مي شود.ناظم با تحكم مي گويد: چي تو جيبت قايم كردي؟ زود بيار بيرون! و من مصرانه دستم را در جيبم فرو كرده ام.سيلي محكمي روي صورتم مي خوابد.دقايقي بعد دردفترهستم.نمي خواهم گريه كنم.معلم روي صندلي مي نشانم و خودش رو برويم چمباتمه مي زند.از لج مشتم را بيشتر توي جيبم فرو مي برم.روي موهاي خيس از عرقم دست مي كشد و مي گويد:گل پسرم هرچه توي جيبت هست نشانم بده،قول ميدم تا ابد بين خودمون بمونه. دستم شل مي شود و نان خشك هاي عرق كرده را جلويش مي گيرم دو زانو روي زمين مي نشييند و اشك پهناي چهره مهربانش را مي پوشاند.

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط نیما |