می گذرم از شبو و باور می کنم که تمومه غصه ها پر از غمه .......
خیلی تنهام
خیلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط نیما
|
درباره وبلاگ
با سلام:
من نیما هستم.
متولد 27/ 4 / 1368 هستم .
در کرج به دنیا آمدم و در کرج هم زندگی می کنم .
دانشجوی سال اول رشته ی برق هستم .
اهل کتاب هستم البته گاهی اوقات .
پر حرف هستم ( البته بستگی به جاش داره )
کمی تا نسبتی ابری عجولم
عاشق رانندگی هستم و البته با سرعت زیاد ( البته اونم بستگی داره اگه کسی پیشم باشه
آروم می رم و اگه تنها باشم دیگه ......... )
بیشتر وقتم را به کارهام اختصاص می دم .
از انتظار بیش از حد متنفرم .
فقط دوست دارم که تا اون قدر زنده باشم که محتاج نامرد نشم .
زندگی به نظر من همش توهم و خواب و خیاله چون عمر آدم مثل برق و باد می گذره ( با آنکه بپرسیدن ما آمده رفتیم ) .
سه تا دوست صمیمی دارم و بس .
از آهنگ های شاد خوشم میاد .
خواننده ی مورد علاقم وقت تنهاییم مهستی و تو جمع هم هر چی طرف مقابلم دوس داره
رنگهای مورد علاقه ام آلبالویی وآبی آسمانی هستند .
شغلم آزاد است .
زیاد می خندم .
اهل دروغ نیستم .
چشمام سبز رنگ است .
خیلی آدم رکی هستم .
عاشق حقیقتم .
زیاد نمی خوابم چون من معتقدم که بیداری یعنی زندگی نه خواب .
نمازم رو همیشه می خونم .
اهل سیگار و مشروب نیستم .
همیشه دوست داشتم که با دختری که دوستم اون دخترچادری باشه و لاغر اندام باشه و اهل دل باشه و اگه با من دوسته به حرمت دوستیمون با کس دیگه ای نباشه . ( از برگ گل پاک تر )
تو عمرم فقط یه بار عاشق شدم و اونم به خاطراتم پیوست................
از اینکه به وب لاگ من سر زدید خیلی خوشحال شدم و این روزا خیلی دلم گرفته و دوست داشتم کسی پیشم بود که باهاش درد و دل کنم ولی افسوس که او دیگر نیست .............
زندگی خوردن و خوابیدن نیست .
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است .
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
یادمان باشد اگر گل چیدیم .
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.